نوع مقاله : مقاله پژوهشی
نویسندگان
گروه فیزیولوژی ورزشی، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه قم، قم، ایران.
چکیده
کلیدواژهها
موضوعات
عنوان مقاله [English]
نویسندگان [English]
Background and Aims Volleyball is a team sport that requires high physical and perceptual-cognitive skills; therefore, during the competition, an increase in physical and mental fatigue is observed among these players. The present study aims to compare the effects of mindfulness training and music therapy on physical and mental fatigue and inflammatory markers in elite male volleyball players.
Methods In this quasi-experimental study, 29 elite male volleyball players were randomly divided into mindfulness, music, and control groups. Blood samples were collected in fasting conditions to measure creatine phosphokinase (CPK), lactate dehydrogenase (LDH), and C-reactive protein (CRP) at the pre-test and post-test stages, and the mental fatigue scale and the running-based anaerobic sprint test (RAST) were completed. The music therapy sessions were 10 minutes and received three times a week during training, after matches, and before bed. The music group listened to songs without words from the Spring Rain album of Hennie Bekker. The mindfulness group received body scan meditation during training by listening to a body scan audio file recorded and read by a female speaker. Data analysis was done using the multiple analysis of variance and Bonferroni’s post-hoc test in SPSS software, version 26.
Results The between-group comparisons of posttest scores showed no significant difference in physical fatigue (RAST score) and serum levels of LDH, CPK, and CRP between mindfulness training and music therapy (P>0.05). However, the difference was significant in mental fatigue (P<0.05). The mindfulness training had a more significant effect on mental fatigue and could reduce it.
Conclusion There is no significant difference between the effects of mindfulness training and music therapy on physical fatigue and changes in the serum levels of LDH, CPK, and CRP in elite male volleyball players; however, mindfulness training is significantly more effective than music therapy in reducing the mental fatigue of athletes.
کلیدواژهها [English]
Introduction
olleyball is a team sport that requires high physical and perceptual-cognitive skills; therefore, during the competition, an increase in physical and mental fatigue is observed among these players. Studies have recommended relaxation techniques, including mindfulness training, to reduce psychological stress caused by fatigue. Mindfulness is defined as non-judgmental awareness and moment-to-moment experience of the present time. Music therapy, as an interdisciplinary field that integrates psychology, music, and therapy, has also attracted attention. Listening to music creates pleasure in the brain and improves the functioning of the neural network and the immune system. The present study aims to compare the effect of mindfulness training and music therapy on physical and mental fatigue of elite male volleyball players.
Materials and Methods
In this quasi-experimental study, 29 elite male volleyball players from Qom, Iran, were randomly divided into three groups of mindfulness, music, and control. The data were collected in pre-test and post-test stages using the mindfulness inventory for sport with 15 items and three subscales of awareness, non-judgmental and refocusing; the mental fatigue scale with 15 items measuring cognitive, emotional and sensory symptoms, sleep duration, and daytime variation in symptom severity; and the running-based anaerobic sprint test (RAST). Also, all subjects underwent fasting blood tests to measure three factors: Creatine phosphokinase (CPK), lactate dehydrogenase (LDH), and C-reactive protein (CRP).
The music therapy sessions were 10 minutes and received three times a week during training, after matches, and before bed. The devices were a Smartphone and headphones. The music group listened to songs without words from the Spring Rain album of Hennie Bekker. The mindfulness group received body scan meditation during training by listening to a body scan audio file recorded and read by a female speaker.
Data analysis was done using the multiple analysis of variance, independent t-test, and the Bonferroni post-hoc test. SPSS software, version 26 was used for these calculations. The significance level was set at 0.05.
Results
The between-group comparisons of posttest scores showed no significant difference in physical fatigue (RAST score) and serum levels of LDH, CPK, and CRP between mindfulness training and music therapy (P>0.05). However, the difference was significant in mental fatigue (P ≤ 0.05). The mindfulness training had a more significant effect on mental fatigue and could reduce it.
Conclusion
There is no significant difference between the effects of mindfulness training and music therapy on physical fatigue and changes in the serum levels of LDH, CPK, and CRP in elite male volleyball players; however, mindfulness training is significantly more effective than music therapy in reducing the mental fatigue of athletes.
Compliance with ethical guidelines
All ethical principles, such as the participants’ informed consent, confidentiality, and right to leave the study, were observed. Ethical approval was obtained from the Research Ethics Committee of the University of Qom (IR.QOM.REC.1401.029).
Funding
This article was extracted from the master’s thesis of the first author at the Department of Physical Education and Sport Science, University of Qom. This research did not receive any specific grant from funding agencies in the public, commercial, or not-for-profit sectors.
Authors' contributions
The authors contributed equally to preparing this article.
Conflict of interest
The authors declared no conflict of interest.
Acknowledgments
The authors would like to thank the Qom Province Volleyball Association and all participants for their cooperation in this study.
مقدمه و اهداف
والیبال یک ورزش تیمی و نیازمند آمادگی جسمانی و ادراکیشناختی بالایی است، ازاینرو در حین رقابت افزایش احساس خستگی فیزیکی و ذهنی در بین بازیکنان مشاهده میشود. والیبال با محرکهای متناوب با مدتزمان کوتاه و شدت بالا مشخص میشود و با بهبودی کوتاهمدت در هم آمیخته است که بهصورت دورههایی است که بهطور متوالی در طول 1 جلسه تمرین یا رقابت رخ میدهد. درواقع این رشته ورزشی به دلیل تلاشهای پیاپی که نیاز به قدرت بدنی و چابکی دارد، پس از تمرین باعث ایجاد خستگی جسمانی بالایی میشود [1].
خستگی با یک احساس ذهنی از خستگی جسمی، عاطفی، شناختی یا فرسودگی مرتبط است که متناسب با فعالیتهای اخیر یک ورزشکار نیست، در عملکرد عمومی شخص تداخل ایجاد میکند و با استراحت و خواب کافی نیز برطرف نمیشود [2]. سببشناسی خستگی مرتبط با درد مزمنشده، مفهومی پیچیده و چندبعدی است و به احتمال زیاد خستگی، سیستمهای فیزیولوژیکی، بیوشیمیایی و روانشناختی فرد را درگیر میکند . در تعریف خستگی ناشی از ورزش اینگونه بیان شده که فرایندی فیزیولوژیکی است که در آن توانایی بدن برای تمرین یا کارایی آن کاهش مییابد و نمیتوان آن را در سطح خاصی نگه داشت [3]. تمرینات طولانیمدت تحت شرایط خستگی منجر به صدمات ورزشی میشود و بهطور جدی بر روند بهبود توانایی ورزشی تأثیرگذار است. یکی از صورتهای خستگی، خستگی جسمانی است که بهعنوان قویترین عامل پیشبینیکننده در محدودیت ایفای نقش (به علت مشکلات جسمی) محسوب میشود [4].
یکی دیگر از اشکال خستگی که در پژوهشهای مربوط به ورزش و عملکرد بدنی توجهها را به خود جلب کرده است، خستگی ذهنی است. خستگی ذهنی بهعنوان یک حالت روانشناختی تعریف میشود که ناشی از فعالیت شناختی طولانیمدت است و بر عملکرد بدنی تأثیر منفی میگذارد [5]. بنابراین خستگی ذهنی بهصورت افزایش احساسات خستگی روانی (ذهنی) و درونی و اغلب همراه کاهش عملکرد شناختی (بیولوژیکی)، پس از اتمام کارهای شناختی طولانی و چالشبرانگیز ظاهر میشود [4]. برخی پژوهشها بیان کردهاند که احتمالاً ورزشکاران نخبه به واسطه داشتن کنترل بازدارندگی بالاتر در برابر خستگی روانی مقاومتر هستند [6]. بااینحال به علت عوامل تنشزای محیطی منحصربهفرد، همراه با تمرینات سطح بالا و رقابتهای موردنیاز ورزشکاران، پتانسیل بالایی برای به وجود آمدن خستگی روانی وجود دارد. باتوجهبه اینکه موفقیت در رقابتهای سطح نخبه با حواشی بسیار پایینی تنظیم میشود، منطقی به نظر میرسد که خستگی ذهنی میتواند بر ورزش نخبگان تأثیرگذار باشد. در پژوهش فن کاتسوم و همکاران بیان شد خستگی روانی با کاهش عملکرد استقامتی و در مقابل با افزایش تلاش و تقلا همراه است. آنها همچنین به این نتیجه رسیدند که حداکثر میزان استحکام، قدرت و فعالیت بیهوازی دائماً تحت تأثیر خستگی روانی نیست [1].
در حیطه خستگی جسمانی میتوان عوامل مختلفی را مورد بررسی قرار داد. عوامل مختلفی مانند عوامل فیزیولوژیکی، بیومکانیکی، تغذیهای و روانی بر رسیدن ورزشکار به اوج عملکرد خود تأثیر میگذارد [7]. در پژوهشها از تغییرات 3 عامل به نامهای کراتین کیناز، لاکتات دهیدروژناز و پروتئین واکنشگر C در خون ورزشکاران صحبت به میان آمده است [8]. انجام تمرینات شدید و درماندهساز به ساختار سلولی، بهویژه به بافتهای عضلانی و انقباضی آسیب میرساند و باعث تخریب ساختار سلولی سارکومر در سلول عضلانی فعال میشود. فشار ایجادشده دراین تمرینها باعث آسیبدیدگی بافت عضلانی میشود و در این قسمت فرایند التهاب را آغاز میکند. این التهاب سبب تولید گونههای واکنشپذیر اکسیژن میشود که با آنزیمهای پروتئین واکنشگرC، لاکتات هیدروژناز و کراتین کینا مرتبط است [9].
پروتئین واکنشگر C اگر در بدن افراد بهظاهر سالم افزایش یابد با افزایش خطر بالقوه بیماریهای قلبیعروقی همراه میشود. ماتوسچ و همکاران تأثیر تمرینات منظم استقامتی را بر مقادیر استراحتی پروتئین واکنشگرC، 12 آزمودنی مطالعه کردهاند. نتایج پژوهش آنها نشان داد، علیرغم افزایش پیوسته شدت تمرین، مقادیر CRP پس از تمرین در 10 دونده کاهش داشته است[10].
لاکتات تولید جانبی متابولیسم کربوهیدرات است که در عضلات و اریتروسیتها تشکیل و توسط کبد دفع میشود. افزایش این فاکتور باعث تجمع یون H+ شده که در نتیجه آن اسیدوز متابولیکی در عضله اتفاق میافتد و از واکنشهای انقباضی جلوگیری میکند. این فرایند یکی از عوامل اصلی خستگی عضلانی است [11]. در پژوهشی که روی شناگران مرد نخبه انجام شد، پس از 1 جلسه تمرین کامل، بعد از 15 دقیقه مقدار لاکتات دهیروژناز و پس از 30 دقیقه مقدار لاکتات به میزان قابلتوجهی کاهش یافت [9]. عامل سوم موردنظر کراتین کیناز است. سطح کل کراتین کیناز بستگی به سن، جنس، نژاد، توده عضلانی، فعالیت بدنی و شرایط آبوهوایی دارد. سطوح بالای کراتین کیناز در افراد بهظاهر سالم احتمالاً با وضعیت تمرینات بدنی مرتبط است و به آسیب سارکومریک بستگی دارد. درواقع ورزشهای سنگین که به سلولهای ماهیچههای اسکلتی آسیب میرسانند منجر به افزایش سرم کراتین کیناز میشود. این افزایش زمانی بالاترین میزان خود را دارد که فرد تمریناتی که مدت طولانیتری دارند و شامل انقباضات غیرعادی عضلانی است را داشته باشد [12].
مطالعات اخیر تأیید کردند که در والیبال رقابتی در سطح نخبگان، بار تمرینی بالایی چه در دورههای مقدماتی و چه در دوره رقابت، که طی آن نیازهای روانی نیز افزایش مییابد به ورزشکاران تحمیل میشود [1]. بهمنظور کاهش فشار روانی ناشی از خستگی، پژوهشهایی مانند مطالعه دیپوی و همکاران تکنیک آرامتنی را پیشنهاد دادند که در این میان ذهنآگاهی مورد توجه قرار گرفته است [13]. ذهنآگاهی بهعنوان عدم قضاوت و آگاهی لحظهبهلحظه از تجربه حال حاضر تعریف میشود. درواقع ذهنآگاهی یک روش بالینی محسوب میشود که برای درمان اختلالات روانشناختی، مانند اضطراب و افسردگی توسعه پیدا کرده است [14]. در پژوهش میال، از آگاهی بهعنوان تجربه خصوصی از وجود خود فرد دررابطهبا هر آنچه که او را در یک لحظه اجتماعی احاطه کرده است، یاد میشود. به گفته فریت، آگاهی دارای 3 نقش اجتماعی اصلی است: 1. آگاهی از «اقدامات» فرد منجر به احساس مسئولیت در قبال خود و دیگران میشود. 2. آگاهی از «انتخابهای» فرد که اجازه توجیه تصمیمگیریها و انگیزهها را به ما میدهد. 3. آگاهی از «احساسات» فرد که به یک واقعیت به اشتراک گذاشتهشده منجر میشود [15].
تاریخچه اهمیت تأثیر موسیقی و ریتم بر رفتار حرکتی به اوایل قرن بیستم، یعنی زمانی که موسیقی بهعنوان یک روش درمانی مورد توجه قرار گرفت، بازمیگردد. موسیقیدرمانی، بهعنوان یک میانرشته که روانشناسی، موسیقی و درمان را با هم ادغام میکند، توجهات زیادی را به خود جلب کرده است. موسیقی تحریکپذیری . فعالیت نورونها در قشر مغز را افزایش میدهد [7]. در پژوهش بنتوتی، بیان شد گوش دادن به موسیقی باعث ایجاد لذت در مغز میشود، عملکرد شبکه عصبی را ارتقا میبخشد و همچنین سیستم ایمنی بدن را بهبود میبخشد [16]. ترکیب موسیقی و ورزش ممکن است با بالا بردن انگیزه، تحریکات شناختی را افزایش دهد [17]. همچنین ممکن است موسیقی با جایگزین کردن اطلاعات ورودی ناشی از فعالیت بدنی که از اندامهای حسی به دستگاههای عصبی مرکزی میرسد، بازده فعالیت را افزایش دهد و میزان هیجانات حاصل از فعالیت را بهبود ببخشد [18]. گوش دادن به موسیقی میتواند سرعت و استقامت (پایداری) در تمرینات را بهبود ببخشد [7]. در این راستا اورگئی و همکاران اثر برانگیختگی موسیقی بر عملکرد بازیکنان تکواندوکار نوجوان در سطح ملی در حین گرم کردن را مورد مطالعه قرار دادند و نتایج نشان داد پس از تمرینات گرم کردن در محیطی که موسیقی پخش میشود، عملکرد ورزشکاران افزایش مییابد [19].
تا به امروز هیچ مطالعهای در این موضوع، بهطور خاص تأثیر تمرینات مبتنی بر ذهنآگاهی را بر خستگی و بهبود جسمانی و روانی مورد بررسی قرار نداده است. درواقع پیش از این مداخلههایی مانند بازیابی فعال، ماساژ، پوشیدن لباسهای فشرده، غوطهوری، درمان با آب متضادو سرمادرمانیرویکردهای اصلی برای رفع خستگی جسمی ناشی از تمرین بوده است [20]. در مقابل استراتژیهای روانشناختی و تکنیکهای تربیت ذهنی بیشتر برای رفع خستگی روانی و خستگی عاطفی ناشی از تمرین و رقابت توصیه میشود [21]. درک اینکه چگونه تمرینات ذهنآگاهی یا تمرینات مبتنی بر موسیقی میتواند بر تسکین اثرات ورزشهای با عملکرد بالا در طول یک دوره رقابت کمک کند، بسیار حائر اهمیت است [22]. علاوهبراین پیش از این طبق جستوجو در بین پژوهشهای موجود داخلی و خارجی، هیچ پژوهشی تا به امروز این دو مداخله را در یک دوره رقابتی مقایسه نکرده یا اثرات پایدار آن را طی یک دوره پیگیری پس از مداخله نسنجیده است و همچنین هیچکدام از این پژوهشها روند تأثیرگذاری این مداخلات را بر فاکتورهای LDH و CK و CRP را مورد بررسی قرار نداده است. در پژوهش حاضر، پژوهشگر به دنبال تحلیل و مقایسه میزان اثربخشی تمرینات ذهنی مبتنی بر ذهنآگاهی در مقابل تمرینات مبتنی بر موسیقی بر خستگی جسمانی و خستگی روانی (ذهنی) در ورزشکاران نخبه مرد والیبال است.
مواد و روشها
طرح پژوهش: تحقیق حاضر از نوع مطالعات آزمایشی با پیشآزمون و پسآزمون و با گروه کنترل بود و باتوجهبه ماهیت موضوع پژوهش، نوع تحقیق نیمهتجربی است.
شرکتکنندهها: جامعه آماری پژوهش شامل والیبالیستهای جوان ساکن شهر قم بودند که حدود 60 نفر هستند. نمونه پژوهش شامل 30 نفر است که بهصورت دردسترس انتخاب شدند و پس از اعلام داوطلبانه آمادگی خود، وارد طرح پژوهش شدند. به آزمودنیهایی که داوطلب شرکت در پژوهش شدند پرسشنامه سابقه پزشکی داده شد و پس از تکمیل فرم مربوطه داوطلبانی که شرایط شرکت در این پژوهش را داشتند، انتخاب شدند. سپس آزمودنیها فرم رضایتنامه شخصی را تکمیل و رضایت خود را برای شرکت در این طرح پژوهشی به شکل مکتوب اعلام کردند. در این پژوهش، ملاحظات اخلاقی، شامل توضیح کامل اهداف پژوهش به هریک از شرکتکنندگان و اطمینان دادن به آنها جهت محرمانه بودن اطلاعات و نیز ترک پژوهش بنا به میل خود، در نظر گرفته شده است. آزمودنیها بهصورت تصادفی در 3 گروه تمرین ذهنی مبتنی بر ذهنآگاهی، گروه تمرین مبتنی بر موسیقی و گروه کنترل تقسیم شدند.
ابزار اندازهگیری
سیاهه ذهنآگاهی ورزشی
نسخه اصلی این پرسشنامه توسط دینات و همکاران به زبان انگلیسی و در کشور استرالیا طراحی شده است. این سیاهه حاوی 15 سؤال است که ممکن است ورزشکاران قبل یا حین رقابت با آنها روبهرو شوند. سیاهه ذهنآگاهی ورزشی شامل 3 خردهمقیاس آگاهی (مانند از افکاری که از ذهنم میگذرد، آگاهم.) عدم قضاوت (بهطور مثال، وقتی میفهمم که روی اجرایم متمرکز نیستم، بهخاطر این حواسپرتی، خودم را سرزنش میکنم) و تمرکز مجدد (برای مثال، وقتی میفهمم که دارم به این فکر میکنم که چقدر خستهام، فوراً توجه خودم را روی کاری که باید به آن توجه کنم، معطوف میکنم.) است.
هریک از این مؤلفهها با 5 سؤال ارزیابی میشود که سؤالات 1 تا 5 خردهمقیاس آگاهی، سؤالات 6 تا 10 خردهمقیاس عدم قضاوت و سؤالات 11 تا 15 خردهمقیاس تمرکز مجدد را میسنجند و نمرهگذاری این سیاهه براساس طیف 6 ارزشی لیکرت است که گزینهها در دامنه اصلاً، 1 تا کاملاً، 6 قرار دارد. نمرات سؤالات مربوط به هر خردهمقیاس از مجموع نمرات سؤالات مربوط به خود دست میآید. کمترین نمره برای هر عامل 5 و بیشترین نمره 35 است. در نسخه اصلی که توسط دینات و همکاران (2014) اعتباریابی شده، ضریب آلفای کرونباخ برای خردهمقیاسهای آگاهی 0/77، عدم قضاوت 0/78 و تمرکز مجدد 0/77 به دست آمده است. در نسخه فارسی این سیاهه نیز که توسط حمایتطلب و همکاران در سال 1395 در جمعیت ایرانی اعتباریابی شده است، ضریب آلفای کرونباخ آگاهی 0/79، عدم قضاوت 0/86 و تمرکز مجدد 0/83 به دست آمده است [23].
مقیاس خستگی ذهنی
این مقیاس را جانسون و همکاران در سال 2010 در گوتنبرگ سوئد با مطالعه میان بیماران سکته مغزی، اماس، بیماران با سابقه ترومای مغزی، افراد در معرض استرس و مبتلایان به فرسودگی طراحی کردهاند. مقیاس خستگی ذهنی دارای 15 مؤلفه است: خستگی، عدم توانایی انجام عمل، خستگی ذهنی، ریکاوری خستگی ذهنی، اشکال در تمرکز، مشکلات حافظه، کاهش سرعت فکر کردن، حساسیت به استرس، احساساتی شدن کجخلقی، حساسیت به نور و صدا، افزایش و کاهش خواب و تغییرات 24 ساعته.
دامنه نمرات در حالت کلی صفر تا 44 است که نمره کمتر از 7/49 را در گروه بدون مشکل، نمره 7/5 تا 22/49 در گروه مشکل جزئی، نمره 22/5 تا 37/45 در گروه مشکل نسبتاً جزئی و 37/5 تا 44 در گروه مشکل جدی قرار میگیرد. در هر مؤلفه نمره صفر نشاندهنده «عدم مشکل»، نمره 1 نشاندهنده «مشکل جزئی»، نمره 2 نشاندهنده «مشکل نسبتاً جدی» و نمره 3 نشاندهنده «مشکل جدی» است. در پژوهش اصلی جانسون و همکاران (2010) ضریب آلفای کرونباخ برای همسبتگی درونی مؤلفهها 0/944 به دست آمد. در نسخه فارسی این مقیاس که توسط بخشی و همکاران در سال 1398 اعتباریابی شده است ضریب آلفای کرونباخ 0/893 به دست آمد [24].
روش اندازهگیری خستگی جسمی
دریپر و وایت (1997) آزمون مبتنی بر دوندگی بیهوازی که برمبنای عملکرد بیهوازی دونده است را توسعه داد. این آزمون میزان حداکثر و حداقل توان، میانگین توان و شاخص خستگی را به دست میآورد. شیرازی و همکاران در سال 1388 اعتبار و روایی این آزمون را در بازیکنان تیم ملی فوتسال با آزمون وینگیت مقایسه کردند و درنهایت مورد تأیید قرار گرفت [25].
پروتکل آزمایشی
تصویر شماره 1 نمای کلی از نمودار جریان نمونهگیری و پروتکل تمرینی را نشان میدهد.
پس از اولین تماس با تیم و سنجش غربالگری معیارهای ورود و خروج، ورزشکاران بهصورت تصادفی در گروههای مختلف اختصاص داده شدند و از شرایط تحقیق مطلع شدند. اندازهگیریها در زمان 1 (پیشآزمون) و زمان 2 (پسآزمون) ارزیابی شدند.
طی نامهای به هیئت والیبال شهرستان قم موافقت این هیئت جهت انجام این تحقیق گرفته شد و با حضور در چند کلاس والیبال شهر باتوجهبه محدوده سنی و سابقه مدنظر (حداقل 2 سال فعالیت آماتوری والیبال)، پس از اعلام آمادگی افراد داوطلب و تکمیل رضایتنامه، تعدادی آزمودنی در دسترس و هدفمند انتخاب شدند. افراد انتخابشده حداقل 3 جلسه در هفته تمرین والیبال داشتند. میانگین قد شرکتکنندهها 184/44 و میانگین وزنشان 72/62 بود.
ملاکهای ورود: ورزشکاران زیر نظر هیئت پزشکی ورزشی معاینه شدند که آسیبدیدگی یا مشکلات سلامتی که ممکن است در تحقیق اثرگذار باشد نداشته باشند. تمامی آزمودنیها قبل از جلسه آزمایش، نباید تمرین کار با وزنه را انجام میدادند. آزمودنیها والیبالیستهای مرد در محدوده سنی 16 تا 22 سال بودند. ملاکهای خروج: غیبت در بیش از نیمی از جلسات آموزشی یا مداخلات و مصرف مکملهای غذایی توسط آزمودنیها.
روش کار
مداخله توسط یک محقق و یکی از کارکنان تیم نظارت انجام شد. زمان مداخله موسیقی و ذهنآگاهی در 2 مقطع یکی بلافاصله بعد از تمرین که با نظارت یک نفر از محققین و دیگری قبل از خواب بود که توسط خود فرد انجام شد. جلسات موسیقی تقریباً 10 دقیقهای بود و 3 بار در هفته در طول هفته تمرین و در مسابقات بعد از بازی و قبل از خواب انجام میگرفت. از یک کاربرگ کنترل فراوانی برای تأیید تعداد جلسات هر ورزشکار که اجرا میشد، استفاده شد. تجهیزات مورداستفاده برای مداخله موسیقی، شامل تلفن هوشمند و هدفون بود. فایل موسیقی در گوشی وجود داشت که ازطریق هدفون متصل به گوشی ورزشکاران آن را میشنیدند. تفاوت اصلی در گروه ذهنآگاهی با موسیقی در پخش فایل ضبطشده تکنیک اسکن بدن براساس پژوهش کومبرا و همکاران میباشد که در انتهای هر جلسه تمرینی، آزمودنیها آن را میشنیدند و سپس اجرا میکردند (جداول شماره 1، 2)، اما در گروه موسیقی، صرفاً آهنگهای بیکلام از آلبوم بینالمللی موسیقی باران بهاری از موسیقیدان جهانی، هنی بکر پخش شد [1].
گروه کنترل
گروه کنترل شامل سایر ورزشکاران همان تیم بود. ورزشکاران همان تمرینات روتین را (3 جلسه در هفته به مدت 60 دقیقه) بدون داشتن مسابقه در تقویم در زمان جمعآوری اطلاعات انجام دادند.
تست رست
از تستهای میدانی مؤثر برای ارزیابی توان بیهوازی افراد است. این تست بهصورت میدانی اجرا میشود و پس از اجرای آن میتوان براساس دادهها ازطریق محاسبهگر توان بیهوازی ورزشکار را محاسبه کرد. این تست در 6 تکرار 35 متری با حداکثر سرعت و 10 ثانیه استراحت بین دویدنها اجرا میشود و رکورد هریک از دوهای 35 متر باید بهصورت جداگانه در محاسبهگر قرار گیرد. این تست میتواند ارزیابی خوبی از سرعت و توان انفجاری ورزشکار به ما ارائه دهد و مربیان و محققان زیادی از این تست استفاده میکنند. موارد ضروری برای انجام این آزمون: مسیر دوی 400 متری، 2 عدد مخروط، 2 کورنومتر و 2 دستیار.
نحوه انجام آزمون مبتنی بر دوندگی بیهوازی (رست): این آزمون نیازمند 6 بار دویدن 35 متری با 10 ثانیه استراحت بین هر دویدن است. دستیار اول وزن ورزشکار را اندازهگیری و ثبت میکند. ابتدا هر ورزشکار به مدت 10 دقیقه گرم میکند. دستیارها یک مسیر مستقیم 35 متری را با کمک مخروطها مشخص میکنند. ورزشکار باید تمام 6 بار دویدن این مسیر را با حداکثر سرعت انجام دهد و بین هر بار طی کردن مسیر 35 متری، اجازه 10 ثانیه استراحت دارد و پس از این 10 ثانیه دستیار مجدداً دستور شروع را میدهد. دستیارها زمانهای این دفعات را با کورنومتری که در اختیار دارند اندازهگیری و ثبت میکنند.
پس از بررسی اولیه، آزمودنیها در 3 گروه بهصورت تصادفی تقسیم شدند که با نامهای گروه تمرین ذهنی مبتنی بر ذهنآگاهی (G1)، گروه تمرین مبتنی بر موسیقی (G2) و گروه کنترل (CG) نامگذاری شدند. آزمودنیهای گروه کنترل فقط در آزمون ابتدایی و انتهایی شرکت کردند و به آنها توصیه شد که در این مدت فعالیت عادی و جاری خود را انجام دهند. در 2 مرحله یعنی پیش از شروع پروتکل و پس از اتمام آن، از تمام آزمودنیها آزمایش خون ناشتا برای سنجش 3 فاکتور کراتین کیناز، لاکتات دهیدروژناز و پروتئین واکنشگر سی گرفته شد تا تأثیر برنامه تمرین مبتنی بر موسیقی و تمرین ذهنی روی این 3 فاکتور نیز سنجیده شود. برای انجام این آزمایش و سنجش فاکتورهای ذکرشده از آزمون رست استفاده شد. به این صورت که 1 بار در مرحله پیشآزمون و 1 بار در مرحله پسآزمون پس از 6 بار دویدن طبق آزمون رست، بلافاصله از ورزشکاران نمونه خون گرفته شد و به آزمایشگاه جهت آنالیز ارسال شد.
به مقدار 10 سیسی خون از ورید بازویی توسط کارشناس آزمایشگاه درحالیکه افراد در وضعیت نشسته و با حداقل 8 تا 12 ساعت ناشتایی قرار داشتند، در پیشآزمون و پسآزمون با استفاده از سوزنهای ونوجکت جمعآوری شد. پس از مراحل آزمایشگاهی و جداسازی پلاسما، اندازهگیریهای هماتولوژیک در اسرع وقت انجام شد. کلیه متغیرهای هماتولوژیک بهوسیله سیستم خودکار هماتولوژی آنالایزر sysmex (kx-21) اندازه گیری شد.
روش امتیازدهی و تحلیل دادهها
بهمنظور تجزیهوتحلیل دادههای این پژوهش از شاخصهای مرکز، مانند میانگین و انحراف استاندارد در بخش آمار توصیفی، و در بخش آمار استنباطی باتوجهبه مفروضههای زیربنایی از تحلیل واریانس مکرر برای مقایسه گروهها در مرحله پیشآزمون و پسآزمون استفاده شد. برای ارزیابی درونگروهی از آزمون تی وابسته و در ادامه برای مشخص کردن جایگاه تفاوتهای درونگروهی و بینگروهی از آزمون تعقیبی بنفرونی استفاده شد. تجزیهوتحلیل داده در سطح معنیداری p>0/05 و با استفاده از نسخه 26 نرمافزار SPSS انجام شد.
یافتهها
29 والیبالیست پسر با دامنه سنی 16 تا 24 سال (میانگین 17/89 و انحراف استاندارد 14/2) که بهصورت دردسترس از والیبالیستهای شهر قم انتخاب شده بودند، در این پژوهش شرکت داشتند.
بهمنظور بررسی نرمال بودن دادهها از آزمون کولموگروف اسمیرنف و برای بررسی نرمال بودن توزیع مقادیر متغیرهای ذهنآگاهی، خستگی روانی، خستگی جسمی، میزان لاکتات دهیدروژناز کراتین کیناز و پروتئین واکنشگر C از آزمون شاپیرو ویلک استفاده شد. نتایج این بررسی در جدول شماره 3 درج شده است.
نتایج کولموگروف اسمیرنف نشان میدهد پیشفرض نرمال بودن توزیع مقادیر در تمام متغیرها بهجز متغیر کراتین کیناز رعایت شده است (0/05<P). بنایراین امکان استفاده از آزمونهای پارامتریک بهمنظور آزمودن فرضیه برای این متغیرها وجود دارد و تنها برای متغیر کراتین کیناز باید از آزمونهای ناپارامتریک استفاده کرد. از آزمون لون برای بررسی همگنی واریانس متغیرهای پژوهش استفاده شده است که نتایج این آزمون در جدول شماره 4 درج شده است.
نتایج آزمون لون در جدول شماره 5 نشان میدهد پیشفرض همگنی واریانس در تمام متغیرها بهجز کراتین کیناز با مقادیر(0/05<P) مورد تأیید قرار گرفته است.
باتوجهبه اینکه این متغیر از آزمون نرمال تبعیت نمیکند، از آزمون آماری کروسکال والیس بهجای تحلیل واریانس یکراهه استفاده میشود. بنابراین پیشفرض همگنی واریانسها برای همه متغیرها بهجز کراتین کیناز در گروههای موردمطالعه محقق شده و امکان استفاده از آزمونهای پارامتریک بهمنظور آزمودن فرضیه برای آنها وجود دارد.
نتایج جدول شماره 4 نشان داد میانگین امتیازات در عامل خستگی روانی در گروه ذهنآگاهی بیشتر از سایر گروهها و تأثیرگذار بود. اما در عامل خستگی جسمانی و LDH، CPK و CRP تفاوت میانگینها اثرگذار نبوده است.
برای تحلیل بینگروهی میزان کراتین کیناز بهدلیل عدم همسانی واریانسها و عدم تبعیت دادهها از منحنی نرمال و از آزمون ناپارامتریک جایگزین برای تحلیل واریانس یکطرفه استفاده شد که در اینجا آزمون مدنظر، آزمون کروسکال والیس است (جداول شماره 6 و 7).
باتوجهبه نتایج جداول شماره 6 و 7، تفاوت گروه کنترل با ذهنآگاهی و گروه ذهنآگاهی با گروه موسیقی معنادار است. این بدان معناست که تمرینات مبتنی بر ذهنآگاهی، خستگی روانی را بهطور معنیداری نسبت به گروه کنترل و گروه موسیقی کاهش دادهاند. بدین ترتیب بین اثربخشی تمرینات مبتنی بر ذهنآگاهی با تمرینات مبتنی بر موسیقی بر خستگی روانی ورزشکاران نخبه والیبال تفاوت معنیداری وجود دارد. بین 3 گروه کنترل، موسیقی و ذهنآگاهی در پیشآزمون تفاوت معنیداری وجود ندارد، اما بین این 3 گروه در پسآزمون تفاوت معنیداری مشاهده میشود (P<0/05). درمورد شاخصهای خستگی جسمانی بین 3 گروه کنترل، موسیقی و ذهنآگاهی در پیشآزمون و پسآزمون تفاوت معنیداری وجود ندارد. به این معنا که میتوان گفت تمرینات ذهنآگاهی و موسیقی تفاوت معنیداری بین خستگی جسمانی، کراتین کیناز، لاکتات دهیدروژناز و پروتئین واکنشگرC در 3 گروه آزمایش ایجاد نکرده است.
بحث
هدف این پژوهش، بررسی اثر یک دوره مداخله تمرینات ذهنآگاهی و موسیقی بر متغیرهای خستگی جسمانی و روانی والیبالیستهای شهر قم بود. نتایج این پژوهش نشان داد تمرینات مبتنی بر ذهنآگاهی بر خستگی روانی ورزشکاران اثر معنادار مثبتی دارد و این تمرینات اثر معنیداری را در جهت بهبودی خستگی جسمانی آنها نشان نمیدهد. همچنین در گروهی که تمرینات مبتنی بر موسیقی داشتند اثربخشی معنیداری چه در متغیر خستگی روانی و چه در خستگی جسمانی دیده نشد. درنهایت در قیاس بین تمرین مبتنی بر ذهنآگاهی و موسیقی، نتایج نشاندهنده اثربخشی ذهنآگاهی در بخش خستگی ذهنی و عدم تفاوت معنیدار هر دوی تمرینها در متغیر خستگی جسمانی بود.
درد و خستگی جسمی صرفاً پدیدهای فیزیکی نیستند [20]، هنگامی که ورزشکاران بر این باورند که احساس خستگی موجب میشود توان بدنیشان تحت تأثیر قرار گیرد، این باور میتواند تبدیل به واقعیت شود و ممکن است به دلیل همین باور تلاش خود را کاهش دهند [26]؛ درنتیجه از بازدهی آنان در تمرینات کاسته میشود و احساس خستگی بیشتری را خواهند داشت. در پژوهش حاضر باتوجهبه این مسئله به بررسی تأثیر تمرینات مبتنی بر ذهنآگاهی و موسیقی بر خستگی جسمانی پرداخته شد که درمورد گروه اول (ذهنآگاهی) نتایج نشاندهنده تأثیر معنیداری بر خستگی جسمانی ورزشکاران نبود که این نتیجه با پژوهشهای چن و همکاران [17]، کالمن و همکاران [21] و دایا و همکاران [3] ناهمسو است.
پژوهشهای اخیر نتایج متفاوتی با آنچه در این پژوهش بهدستآمده را نشان دادهاند که این مسئله احتمالاً به شرایط انجام آن، شیوه اندازهگیری خستگی جسمانی و همچنین شرایط محدودکننده موجود برمیگردد. در گروه دوم (تمرین مبتنی بر موسیقی) نیز اثر معنیداری بر خستگی جسمانی مشاهده نشد که این نتیجه همسو با پژوهش کویمبرا و همکاران [1] است. البته در فراتحلیل تری و همکاران [22] نتایج ناهمسو با پژوهش فعلی است. بهطورکلی این نتیجه نشاندهنده این است که خستگی در ورزشکاران تحث تأثیر مجموعهای از عوامل است و نمیتوان تنها با تمرینات ذکرشده و بدون در نظر گرفتن دیگر شرایط جسمانی و آسیبهای احتمالی در مسابقات، به بهبودی در آنها و کاهش علائم خستگی دست یافت. عوامل فیزیولوژیک در بهبودی و خستگی در فرد تحت تأثیر شرایط تغذیه، خواب، شرایط تمرین و رقابت، عوامل روانی و غیره قرار میگیرد که برای دستیابی به بهبودی کامل باید به مجموعه آنها پرداخته شود [3].
نتایج حاصل از این پژوهش نشان داد تمرینات مبتنی بر ذهنآگاهی اثر معنیداری بر خستگی روانی ورزشکاران دارد و در مقابل تمرینات مبتنی بر موسیقی اثر معنیداری را نشان نداد. پس تفاوت بینگروهی در اینجا معنادار است. این بخش از یافتهها یعنی اثربخشی معنادار ذهنآگاهی بر خستگی ذهنی همسو با نتایج پژوهش کویمبرا و همکاران [1]، میال و همکاران [15] و مهرسفر و همکاران [27] است. خستگی ذهنی در ورزشکاران تأثیر منفی بر عملکرد آنها دارد که تحقیقات نشان دادهاند در فعالیت و تمرینهایی که مستلزم درجه بالایی از مهارت فنی و تصمیمگیری هستند این کاهش عملکردی بیشتر نمایان میشود [14]. در این مدل از خستگی رایج که چیزی فراتر از احساس خستگی و کمبود انرژی است، ذهناگاهی به طرز مؤثری میتواند نقش ایفا کند و از میزان آن بکاهد [4]. آنچه موجب تمایز یک ورزشکار نخبه و غیرنخبه میشود، مهارتهای غنی بهخصوص در بخش تواناییهای روانشناختی است [28]. یکی از عوامل روانشناختی مؤثر در کارکرد ورزشی، ذهنآگاهی یا حضور ذهن است، زیرا زمانی که خستگی ذهنی بر ورزشکار غالب میشود، بر میزان توجه وی تأثیر میگذارد و بهطور جدی باعث کاهش ظرفیت نادیده گرفتن عوامل حواسپرتی و نامرتبط با اجرا میشود. در ذهنآگاهی تمرکز بر حال، پذیرش تجارب بیرونی و درونی و تأیید فرایند عمل بدون قضاوت است [29]. درواقع این روش به ورزشکاران کمک میکند در زمانی که ذهنشان درگیر افکار منفی است، ابتدا محدودیتهایشان را در طی رقابت بپذیرند و سپس تفاوت بین اینکه یک فکر آنها را محدود کرده یا مسئلهای واقعی، تمایز قائل شوند [30].
درمورد تأثیر تمرینات مبتنی بر موسیقی پژوهشهای مختلفی صورت گرفته است. در این حیطه عوامل بسیاری، ازجمله تفاوتهای فردی را مؤثر در تفسیر علائم فیزیولوژیکی دانستهاند [31]. در طی ورزشهای با شدت بالا، یافتهها نشان میدهند علائم خستگی بهبود یافته و نمرات ظرفیت عاطفی افزایش یافته است که این نتیجه با نتیجه بهدستآمده از پژوهش حاضر همسو نیست. در تفسیر این نتیجه باید عواملی چون ظرفیتهای عاطفی شخص، نوع موسیقی انتخابشده و ریتم آن و میزان استفاده از آن را هم در نظر گرفت [19]. البته در نبود اثر تعدیلکنندگی ظرفیت عاطفی نیز پژوهشها نشان میدهند موسیقی احتمالاً بدون در نظر گرفتن ویژگیهای شخصی، موقعیتی و موسیقایی، تأثیر مثبتی را در طی ورزش بر عملکرد فرد میگذارد [26]، اما با بررسی کنترلشده روی نوع موسیقی انتخابی و ویژگیهای عاطفی شخص میتوان به یافته دقیقتری دست یافت.
در زمانی که حجم تمرینات زیاد و رقابت شدید است، بهویژه با زمان محدود برای ریکاوری، علائم خستگی و ضعیف شدن عمومی بدن ظاهر میشود [21]. به علاوه تمرینات شدید و وجود رقابتهای سنگین سبب آسیب عضلانی میشود. آسیب عضلانی و تخریب تارهای عضلانی موجب درد بعد از تمرین است که این درد عضلانی با آزادسازی آنزیم کراتین کیناز و لاکتات دهیدرژوناز، آسپارتات آمینوترنسفراز و آلانین آمینو ترنسفراز در ارتباط است [32] که در خون قابلاندازهگیریاند. کراتین کیناز آنزیم کلیدی است که در سوختوساز سلولهای عضلانی نقش دارد. ازآنجاییکه خستگی و درد عضلانی تحت تأثیر سطوح CPK و LDH خون است، حذف سریع این متابولیتها برای بهبودی از خستگی بسیار مهم است. در پژوهش حاضر به اندازهگیری این آنزیم در خون ورزشکاران در هنگام پیشآزمون و پسآزمون پرداخته شد و پس از تجزیهوتحلیل نمونه خونی و بررسی نتایج هر سه گروه، کاهش معنیداری در سطح این آنزیم در پسآزمون مشاهده نشد که نشانگر این است که بین تمرینات مبتنی بر ذهنآگاهی و موسیقی در پژوهش حاضر تفاوت معنیداری وجود ندارد.
در پژوهش موسوی و همکاران [12] که ناهمسو با نتیجه این فرضیه است نشان داده شد در گروهی که مداخله مبتنی بر ذهنآگاهی انجام گرفته سطح سرمی کراتین کیناز بهطور معنیداری در کشتیگیران کاهش یافته است. به نظر میرسد عواملی که موجب رسیدن به این نتیجه شده است احتمالاً تنظیم برنامه خواب و تغذیه، انجام پژوهش در شرایط غیرمسابقات و سنجش شرایط افسردگی و استرس آنها باشد. در کل عوامل محدودکننده در پژوهش موسوی و همکاران بهصورت کنترلشدهتری در نظر گرفته شده بودند [12]. شاید یکی از دلایل تفاوت نتایج با پژوهش موسوی و همکاران، حضور مستمر ورزشکاران در رقابتهای حرفهای و دریافت بیشتر استرس بالای رقابتها باشد و زمان ریکاوری در آنها معمولاً کوتاهتر است.
عامل دیگری که زمان التهابات عضلانی در خون افزایش مییابد، لاکتات دهیدروژناز است. وظیفه این آنزیم تبدیل قابلبرگشت لاکتات به پیروات با کاهش NAD+ به NADH و بالعکس است [8]. در بخش پیشآزمون و پسآزمون تغییرات میزان این فاکتور در هر سه گروه مشابه بود و با یکدیگر تفاوت معنیداری نداشتند که مشابه پژوهش موسوی و همکاران بود [9].
سنتز پروتئین واکنشگر سی در پاسخ به عفونت یا آسیب بافتی، توسط اینترلوکین ـ 6، تومورنکروز ـ آلفا و IL-1β در سلولهای کبدی انجام میشود. در زمان خستگی ورزشکار عوامل التهابی ازجمله کراتین کیناز، لاکتات دهیدروژناز و پروتئین واکنشگرC در سطح سرمی خون افزایش مییابند [10]. دادههای بهدستآمده از هر سه گروه تمرین مبتنی بر ذهنآگاهی، موسیقی و گروه کنترل در پیشآزمون و پسآزمون نشانگر این است که تفاوت معنیداری در میزان تغییر این عامل وجود نداشته است. البته در پژوهشهای انجامشده نتایج ناهمسو با این نتیجه بودند که ازجمله آنها میتوان به پژوهش میر و همکاران [33] اشاره کرد. در گروهی که تمرین مبتنی بر ذهنآگاهی داشتند کاهش سطح CRP را شاهد بودهاند. البته این نکته نیز قابلذکر است که در این پژوهش گفته شده تأثیر ذهنآگاهی دیرهنگام است و به نظر میرسد تمرینات ذهنآگاهی باید بهصورت مستمر در جریان تمرینات و رقابتها بهصورت موازی انجام شود.
از محدودیتهای این پژوهش عدم کنترل وضعیت و شرایط استرسزای آزمودنیها در خارج از زمان تمرین، عدم کنترل ویژگیهای محیطی آزمودنیها، مانند الگوی خواب و شغل، تفاوتهای فردی داوطلبین در میزان خستگی ادراکشده و زمان ریکاوری بعد از آن جلسه تمرین و همچنین خارج شدن 2 نفر از آزمودنیها به دلیل مصدومیت حین تمرین بود. همچنین یکی از محدودیتهای عمده تحقیق حاضر، استفاده از موسیقی یکسان و عدم استفاده از موسیقی دلخواه هر بازیکن بود که شاید بر روی نتایج تأثیرگذار بوده باشد. پیشنهاد میشود در تحقیقات آتی از موسیقی مورد علاقه هر فرد استفاده شود.
نتیجهگیری
بهطورکلی دررابطهبا نتایج تحقیق میتوان اظهار کرد تمرینات مبتنی بر ذهنآگاهی توانست بر خستگی ذهنی ورزشکاران والیبالیست تأثیر مثبت و معنیداری داشته باشد، ولی درزمینه خستگی جسمانی و سطح سرمی عوامل التهابی مؤثر در خستگی یعنی کراتین کیناز، لاکتات دهیدروژناز و پروتئین واکنشگر سی اثر معنیداری از خود نشان نداد. همچنین در تمرینات مبتنی بر موسیقی چه در خستگی جسمانی و ذهنی و چه در تغییرات سطح سرمی 3 عامل التهابی موردنظر پژوهش اثر معنیداری مشاهده نشد. در مقایسه بینگروهی تنها درزمینه خستگی ذهنی بین گروه تمرین مبتنی بر ذهنآگاهی و موسیقی تفاوت معنیداری مشاهده شد که نشان میدهد تمرین مبتنی بر ذهنآگاهی همسو با پژوهشهای پیشین خود، اثربخشی لازم را در این زمینه دارد. در مقایسه بینگروهی اثربخشی تمرینات مبتنی بر ذهنآگاهی و موسیقی روی تغییر میزان سطح سرمی کراتین کیناز، لاکتات دهیدروژناز و پروتئین واکنشگر سی و همچنین خستگی جسمانی تفاوت معنیداری مشاهده نشد.
یک والیبالیست ممکن است شرایط جسمانی و مهارت حرفهای لازم را برای رسیدن به موفقیت در میادین رقابت داشته باشد، اما این مسئله تنها تضمینکننده کسب موفقیت برای او نیست. عوامل روانشناختی مؤثر، مانند خستگی ذهنی که در این پژوهش نیز مورد بررسی قرار گرفت یکی از عوامل تأثیرگذار در این زمینه است. طبق نتایج پژوهش، تمرین مبتنی بر ذهنآگاهی بهعنوان روشی کارآمد با پیشینه پژوهشی مستحکم میتواند در جهت کاهش دوره ریکاوری و آمادگی ذهنی و بالا بردن توجه ورزشکار به شرایط فعلیاش مورد استفاده قرار گیرد. بهطورکلی برای رسیدن به نتایج دقیقتر باتوجهبه اینکه مشابه پژوهش مداخلهمحور فعلی، روی شاخصهای التهابی مؤثر در خستگی و عامل روانشناختی بهطور همزمان کار نشده بود، باید پژوهشهای بیشتری با کنترل بهتر روی عوامل محدودکننده صورت گیرد. برایناساس میتوان گفت توجه به عوامل مؤثر بر خستگی جسمانی و ذهنی ورزشکار نخبه بهطور همزمان و مداخلهای مانند ذهنآگاهی توسط فرد متخصص، میتواند به عملکرد او بهبود ببخشد.
ملاحظات اخلاقی
پیروی از اصول اخلاق پژوهش
ملاحظات اخلاقی همچون توجه به مشارکت آزادانه آزمودنی، اخذ رضایت آگاهانه، توانایی برقرای ارتباط دوستانه و توأم با صداقت، محرمانه بودن و حساسیت محقق به چگونگی انتشار اطلاعات و عدالت درمورد این تحقیق در نظر گرفته شد و کد اخلاق به شماره IR.QOM.REC.1401.02.9 از کمیته اخلاق دانشگاه قم دریافت شده است.
حامی مالی
این مقاله برگرفته از پایاننامه کارشناسی ارشد محمد حسین محمدی در گروه علوم ورزشی دانشگاه قم است و هیچگونه کمک مالی از سازمانیهای دولتی، خصوصی و غیرانتفاعی دریافت نکرده است.
مشارکت نویسندگان
تمام نویسندگان در آمادهسازی بخشهای این مقاله مشارکت یکسان داشتند.
تعارض منافع
بنابر اظهار نویسندگان، این مقاله تعارض منافع ندارد.
تشکر و قدردانی
از هیئت والیبال استان قم و گروه علوم ورزشی دانشگاه قم تشکر و قدردانی میشود.
References
References